ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
105
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
به دامن او ميزدند ، او آيهء « يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ . وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ . وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ » « 1 » به ايشان مىخواند . تا آنچه شدنى بود شد ، اكثر اعاظم ميران و بزرگان را خانه كوچ به سمرقند فرستاد و ملك قطب الدين كه در بند بود ، به ارگ سمرقند فرستاد كه محبوس باشد و تمامى سيستان را خراب كرد ، الا مواضع املاك شاه شاهان را كه به وجه سيورغال او مقرر كرد و بنوعى آن صاحب مروت كه مكررا از ملك عز الدين امداد و پيشكشيها و نيكيها ديده بود ، با اهل سيستان مكافات بهكار برد [ 46 ش ] كه به سالها مذكور السنه خواهد شد . همانا كه تا رستخيز اين سخن * ميان بزرگان نگردد كهن چون در شهر نيمروز و كشور دستان سام بجز بيداد و فرياد مظلومان چيزى نماند ، تورانيان عنان عزيمت به جانب هرات معطوف گردانيده ، محالآباد و مواضع شاه شاهان را به سيورغال او داده ، اوق را به شاه نصرت بن شاهزاده داد و شاه غياث الدين بن شاه ابو الفتح و شاه جلال الدين كه همراه امير تيمور از خراسان آمده بودند ، حكومت اسفزار را بايشان داد و برفت و شاه شاهان در سيستان مردم متفرق را بمواضع خود جمع كرد و شهر [ هم ] چنان خراب بود . بعد از يكسال پسر شاه غياث الدين ، [ شاه ] ابو الفتح بىفرمودهء امير بزرگ تيمور گوركان از اسفزار به سيستان آمد و مردم متفرق را جمع كرد و بنياد آبادى نهاد و قصد شاه شاهان كرد و شاه شاهان به حسن كياست خود را نگاه ميداشت و كس نزد امير بزرگ فرستاد و حقيقت حال ايشان را معروض داشت . امير بزرگ امير سيف الدين كه از اعيان دولت بود با سى هزار سوار به سيستان فرستاد و شاه ابو الفتح و جلال الدين را در سرابان به نحوست بكشتند و غياث الدين به بم كرمان برفت و از آنجا به هندوستان شد . ديگر كسى از شاه محموديان كه نتايج ركن الدين محمود بن ملك معظم نصير الحق و الدين باشد در سيستان و توابع نماند و بعد از سه سال كه ملك قطب الدين در بند بود امير تيمور او را بكشت . مدت حكومت او سه سال بود و عمرش بسى سال رسيده بود .
--> ( 1 ) - سورهء عبس آيهء 34 و 35 و 36 .